فرمانده اي كه از امام رضا(ع) طلب شهادت كرد

حاج محمد رضا طاهري مي گويد: وقتي موضوع مجروحيت سيد محمد را فهميدم، براي عيادت به منزلش رفتم. برايم گفت كه از امام رضا(ع) طلب شهادت كرده است. مصطفي باغباني؛ از همرزمانش هم خوابي عجيبي در اين باره ديده بود كه تعريف كرد و در نهايت ايشان از من خواست تا زماني كه در قيد حيات هستند،اين راز را بازگو نكنم...

رازي كه تا زمان شهادتش مكتوم ماند/

حاج محمد رضا طاهري،ذاكر اهل بيت(ع) و دوست شهيد سيد محمد صنيع خاني مي گويد:«وقتي موضوع مجروحيتش را فهميدم، براي عيادت به منزلش رفتم. گفت كه از امام رضا(ع) طلب شهادت كرده است و سرانجام هم به اين آرزويش رسيد.»
«در اوايل دوران دفاع مقدس،سيد محمد در لانه جاسوسي مسئول اعزم رزمنده ها به جبهه بود. سال 61 قصد داشتم به جبهه بروم . سيد محمد كارت اعزامم را مهر تاييد زد و توانستم به اين آرزوي دوران نوجواني ام برسم.» «بعد از عمليات والفجر مقدماتي دوباره به جبهه برگشته بودم. آن موقع، سيد محمد فرمانده ترابري سپاه بود. مدتي در ترابري سپاه دوكوهه در خدمتش بودم.
شهيد صنيع خاني،گاهي هم در جبهه حضور داشت تا از نزديك در جريان امكانات و نيازهاي رزمندگان قرار بگيرد.
در آن زمان، امكانات جبهه محدود بود ولي او به بهترين وجهي از آنها استفاده مي كرد.
وقتي مي خواستيم هيئت طفلان مسلم را براي عزاداري به مناطق جنگي ببريم،سيد محمد سه دستگاه اتوبوس در اختيارمان قرار داد و اين كار،كمك زيادي بود.»

وي درباره فعاليت شهيد صنيع خاني در ساخت حرم امام خميني(ره) مي گويد:
«در ساخت حرم مطهر امام خميني (ره)زحمات و سختي هاي فراواني كشيد.او در اين كار،از ماشين هاي سنگين زيادي استفاده كرد كه مديريتش،كار هر كسي نبود.
و البته با عشقي كه به خدمت به آستان مقدس حضرت امام(ره) داشت كارنامه درخشانش در دوران جنگ تحميلي را با اين كار برزگ كامل تر كرد.

طاهري مي گويد:
«وقتي موضوع مجروحيت شيميايي اش را فهميدم،براي عيادت به منزلش رفتم. به من گفت در مشهد از امام رضا(ع) طلب شهادت كرده بود.همان روزها،يكي از دوستان جانبازش به نام "مصطفي باغبان" در خواب ديده بود كه امام رضا به شهيد صنيع خاني مي گويد كه مدام طلب مرگ نكند.شهيد صنيع خاني از من خواست تا زماني كه زنده است،اين راز را بازگو نكنم.»
سيد كلامي به ياد ماندني هم برايم بازگو كرد و گفت:
«تو مي داني كه من قبل از انقلاب خانه شخصي و ماشين داشتم و 1500 متر زمين كه مهر همسرم بود، همه را با اجازه همسرم فروختم و خرج خود و انقلاب كردم».
ذاكر اهل بيت(ع)در مورد صبر و استقامت سيد محمد مي گويد:
« وقتي از انگليس برگشت،در ديوار خانه شان پرچم امام حسين (ع) زده بود و مي گفت: "با ياد سالارشهيدان (ع)،حسرت آخ را به دل شيطان مي گذارم".
آخرين بار او را در بيمارستان ساسان ديدم.چهره اش به دليل گذراندن مراحل درماني،تغيير كرده بود.وقتي مرا ديد،گفت: «چطوري بلبل امام حسين(ع).»
بعد از شهادتش،اين حرفش هميشه درخاطرم مانده است.»

وي در پايان مي گويد:
«شهيد صنيع خاني به عنوان يكي از سرداران سپاه،فعاليت هاي زيادي براي انقلاب انجام داد.
او با اينكه پست و مقام بالايي داشت اما با همه تواضع و مهرباني رفتار مي كرد.
در طول زندگي اش سعي كرد به نيازمندان كمك كند.الگوي او در زندگي امام حسين(ع)بود و سرانجام همانند ايشان،مظلومانه به شهادت رسيد.»

منبع: نرم افزار چند رسانه اي شهيد سيد محمد صنيع خاني - نشر الكترونيك شاهد/ گفتگو با همرزمان شهيد


سید علی لب تر کند - جان را فدایش می کنم

upsara

هفته دفاع مقدس گرامی باد

upsara

هفته دفاع مقدس

هفته دفاع مقدس سالروز حماسه آفريني رزمندگان اسلام در دفاع از حريم اسلام

و انقلاب اسلامي را گرامي مي داريم-

شهادت ششمين ستاره پرفروز سپهر امامت و ولايت حضرت امام جعفر صادق(ع)

 را تسليت عرض مي نمائيم

الفبای شهادت-راه تو خون میطلبد مرد کیست؟

شهیدان عشق را چون بال بودند

به همت بر کمر چون شال بودند

 

الف قامت اگر چون یار رفتند

به محراب شهادت دال بودند


http://econculture.mihanblog.com

دوباره مرد لازم دارد اين جنگ...

بسم رب الشهداء والصديقين
 http://na3lehozo0r.blogfa.com

به تفحص گنجينه ها رفتن كه كار هر كسي نيست آيا جرات اين را داريم به استخراج اين گنج برويم !دل به ميدان جنگي بزنيم كه بازوهاي اخلاص را ورزيده كرد هزاران هزار پا، كوه ايستادگي تربيت كرد .تنها جاده ي به سمت كربلا را نشان ميداد. در مفصل ترين مهماني اوج تجملش در سنگرها عاشورا بود بدون خرجهاي كلان ! تمام خاكريزش گودال لغزش و غفلت را صاف ميكرد .نقشه ها فلش هاي خدا طلبي را نشان ميداد .از سيم خاردارها زرو سيم سبز نمي شد .چفيه مناسبتي نبود همان همدم هميشگي سيد علي ،ماندگار برروي شانه هاي حيدريش وقتي بي قرارانه گرد غربت هشتم را به جان مي خرد .پيراهنهاي خاكي بس عزيز بودند خدا زمين را به رنگ آن آفريد از مد افتاده نبود.رمزهاي عملياتي كه با دستهاي حضرت عباس (س)‌پيوند ميخورد آب آور بود بوي نان نميداد!بگذار راحت بگويم از لاي اين سيمها به خط زدم ودرميان امواج همچون موج گرفته هاي مجنون "بصير"را با وجود اينهمه كلاغواره، فرياد بيآورم دوباره مرد لازم دارد اين جنگي كه نه از آن گريزي است و نه گزيري از دردوارهايي كه مردانه در نبرد به خون تپيدند و عده اي به يمن دولتش مستطيع شدند.از فكه، دكه اي زده شد تا راي بياورند .اخلاص تمام نخلها را به رنگي فروختند .از سومار طوماري امضاء كردندو قسم خوردند تا خورشيد را به غروب ننشانند دست برندارند . در والفجر به دنبال قافيه بودند تا در زيرچلچراغهاي شبستان عافيت خوش رقصي كنند.دجله و كارون برايشان تمدن آورنبود و در گفتگوها به جاي حديث اروند؛ خيانت بود كه جولان داده مي شد .حماسه مرصاد را به رشوه اي به سانحه تبديل كرده و برايش كروكي كشيدند تا مصون بماند .شلمچه برايشان مقتل نبود پايانه مبادلات ارز براي تصاحب مقام كه هر چه پول بيشتر قدرت افزون تر...! سهمشان از سه راهي شهادت مختلس ازتكه پاره استخواني كه درمحافل براي گرفتن انديشه ها كليد ميخورد. فتح المبين كه ثابت شد ، استعفا دادندو به سوراخي خزيدند و هنر به گِل نشستن را روي بوم كشيده و نمايش دادند. طاقت نياوردند در خطي مقدم ، مسلم علم بدست گرفته ،و براي حسين اين جان ناقابل وجسم ناقص را فدا خواهد كرد ،خطي سياه كشيدند وخفاشها را در روز روشن رها كردند تا خراشي بياندازد برسيرت خورشيد! بغض كربلاي 5 را در سينه داشتند اما نشان ندادند تا اين زمان كه با ديدن خيمه هاي برافراشته حسين (ع)‌ مشعلهاي كينه و نفاق را به دامن خيمه ها سپرده و به صورت ال الله سنگ زدند . خون نوشته شهدا را در تولد آن عجوزه اي كه پرورش سگ براه انداخته با بي حيايي فروختند تا به جاه برسند. خس خس سينه هاي هورالعظيم را به كف و سوتي ممتد نشانه رفتند .خيبررا تحريف كردند به نام مذاكره و از هر در و دريچه اي،سنگ كلمه اي ساختند و بدست روبه صفتان دادند. باز، مانده از گنج تا بگويم شبهاي عمليات كسي كدام طرفي نبود همه يك طرف بودند به يك مسير با يك سيم ولايت آنهم فقيه بهم وصل شده دل به دريا زدند بدون شكمهاي برآمده و ته ريش هاي آنكار شده .يقين داشتند فرمانده شان خودكاري كه بدست گرفته ونقشه راه را ميكشد از بيت المال نيست . دفاع را نه براي يك وجب خاك چرا كه هر كجا نواي لا الا اله الله باشد آنجا مرز اسلام است ، بلكه براي ولايت آل محمد (ص)‌، مقدس خواندند و سر را به خدا سپردند چرا كه امامشان ميخواست جزاير حفظ شود و شد با تن هاي سيبل شده در برابر دشمن ! هراسي نبود چون امام گفته اندك آبرويم را دركف دست گرفتم براي انقلاب تا بماند. نديدند جاهلان و غافلان كه در بيت المقدس سنگر به سنگر با دست خالي ،چگونه تيربار فتنه از دست دشمن در آورده شد ، چرا كه به قول خدا ابراهيم در آتش نخواهد سوخت، اعتماد داشتند. حجابشان خون شد حيا و عفتشان خون شد تا پاهاي لغزيده خواص دنيا براي بدست گرفتن مقامهاي چرب و درست كردن يك جمهوري تقلبي ؛ و هشدار امام كه مسامحه نكنيد وحالت تهاجمي بگيريد در حصر آبادان همه آنهايي كه مستطيع بودند و حجشان واجب اما زمانی كه حسين(ع)  به كربلا ميرود ؟؟ و چه از اينها دنیاگرایاني كه درآمدشان و همچنين شأن اجتماعيشان در آن طرف آبها مهم تر بود، را با رسوا یی بشكنند.

دفاع نوشت:
همصدا با ولي مسلمین جهان در سنگري تنگ با دزدان اعتقاد و چپاولگران دین ؛بایدقران با خط سید علی بدست گرفت درکنار اسلحه و کوله باری
از شهید که جان تازه‌ئی به امت اسلام بخشید ازمن و ماعبور كرد وسوخت و ازاين سوختن است كه پروانه ها به طوافت خواهند آمد چرا كه "گاهی زنده ماندن و زیستن و تلاش کردن در یک محیط،به مراتب مشکلتر از کشته شدن و شهید شدن و به لقای خدا پیوستن است"*راستي قطعنامه اي دركار نيست تا وقتي جنگ اژدهای درون گرفته تا دجال های برون هست.

ماجرای خواستگاری یک رزمنده

تصویر بزرگ
آن روز مادر خوشحال و خندان برای این که دختر را ببیند و از او خواستگاری کند، از خانه بیرون رفت. بعد از دو ساعت وقتی به خانه برگشت، دیدم عصبانی است. به قول معروف توپش پر بود.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از فارس، شهید ابوالفضل یعقوبی فرزند یعقوب  در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود. در تاریخ 64/11/27 در منطقه عملیاتی فاو در عملیات والفجر 8 به فیض رفیع شهادت نایل آمد. «ابوالفضل باوفا»دوست شهید ابوالفضل یعقوبی به نقل از خود شهید این خاطره را تعریف می کند:


در قسمت تبلیغات اداره بنیاد شهید شهرستان اردبیل کار می‌کردم. گاهی از بسیج ادارات عازم جبهه می‌شدیم.
ادامه نوشته

شیدائیان شهادت

شیدائیان شهادت

http://up.vatandownload.com/images/sloma8wzqru0qeqx35.jpg

http://yaranemammahdi.blogfa.com/

یادی از شهیدان رجایی و باهنر

روح بلند

جامع بودن و پرهیز از تنگ نظری در مسایل دینی و شرعی، رمز بزرگ موفقیت اهل دین به شمار می‏رود. رجایی، مرد میدان وظایف بندگی وانسانی بود که هیچ گاه به بهانه مسؤولیتی، از سایر مسؤولیت‏های خویش شانه خالی نمی‏کرد. او در عین این که رئیس جمهوری فعال و پرکار بود، پدری مهربان وهمسری فداکارو دلسوز نیز به شمار می‏آمد. یکی از دوستان وی می‏گوید: شبی که ساعت از 22 گذشته بود و قصد رفتن به منزل داشتیم، شهید رجایی را دیدم که درمقابل آینه موها و لباس‏هایش را مرتب می‏کند. با تعجب پرسیدم: این وقت شب نه دیداری داری، نه کسی ما را می‏شناسد، چه شده که خوب به سر و وضعت می‏رسی؟ تبسمی کرد و گفت: فلانی! خانواده بخشی از جامعه یا بهتر بگویم، در جای خود، یک جامعه کوچک است. انسان منضبط همان‏طور که صبح‏ها از منزل بیرون می‏آید و باید مرتب و آراسته باشد، وقتی شب به خانه برمی‏گردد هم باید همان‏طور پاکیزه، مرتب و آراسته باشد. اگر من و تو در طول روز مشکلاتی داشتیم، اعضای خانواده ما چه گناهی کرده‏اند که در بازگشت ما به منزل، با چهره خسته و درهم ریخته ما مواجه شوند؟»

پاداش شکیبایی

شکیبایی شهید رجایی در زیر شکنجه‏های جان‏فرسای طاغوتیان و توکل و توجه تام او به خدای مهربان را باید که از زبان خودش شنید: «در بیدادگاه شاه، انواع شکنجه‏ها بر زندانیان سیاسی اعمال می‏شد. کف پاها بر اثر شلّاق ازکار می‏افتاد. زندانی نمی‏توانست روی پاهایش بایستد و مجبور بود با زانو راه برود... و امّا من، قبل از ورود به اتاق شکنجه، پیوسته دل به خدا می‏سپردم. آیاتی از قرآن را تلاوت می‏کردم و دعاهای خاصی را می‏خواندم. کاملا حس می‏کردم وجودم یک‏پارچه مقاومت است. به تدریج شلاق‏ها، شکنجه‏ها و ضربات مشت و لگد بر بدنم بی‏خاصیت می‏شد. روزهایی بر من چنین گذشت و من به آن‏ها چنان عادت کرده بودم که اگر روزی به سراغم نمی‏آمدند، آن روزْ خود را زیان دیده می‏پنداشتم که نکند رویکردم به خدایم کم‏رنگ شده است. یک چیزی که من همیشه در زندان انفرادی با خود می‏گفتم، این بود که فلانی! همه‏اش که نباید دیگران سرنوشت باشند و تو سرنوشت آن‏ها را بخوانی، حالا یک‏بار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار دیگران بخوانند».

خدمت مادر

خدمت به مادر و جلب رضایت او، سرلوحه برنامه‏های معنوی شهید رجایی بود. همسر آن شهید می‏گوید: «ایشان در چهار سالگی از نعمت پدر محروم شد و زیر سایه پر مهر مادری فداکار و بزرگوار قرار گرفت تا این‏که به موقعیت‏های بزرگ اجتماعی دست یافت، اما هیچ‏گاه از این مسأله غافل نبود که وجود مادری و برادری هرچند نه با تجربه، ولی کمک خانواده، خلأ بی‏پدری او را پر کرده‏اند. به همین جهت، او همیشه زحمات مادر و برادرش را ارج می‏نهاد و با آنان رفتاری مؤدبانه داشت. وقتی به منزل می‏آمد، اول به سراغ مادر می‏رفت وبه او سلام می‏کرد و با احترام خاص وی را می‏بوسید. معمولاً او را به نشانه محبت بغل می‏گرفت و نازش را می‏کشید. گاهی به عادت کودکان سر به زانویش می‏گذاشت و می‏گفت: آدمی تا هنگام پیری، در کنار مادرش فکر می‏کند که هنوز بچه است».

شاگرد راستین مکتب دین

هرچند شهید رجایی به طور رسمی به درس‏ها و بحثهای حوزه نپرداخت، ولی شاگرد راستین مکتب اخلاقی و معنوی حوزه بود و این امری است که خود بدان افتخار می‏کرد. آن شهید عزیز که تشنگی معنوی، کام جانش را به جست‏وجوی در پی آب زلال حیات طیبه انسانی می‏کشانید، در عنفوان جوانی، دل و جان به تربیت پر بار و حکیمانه روحانی فرزانه و عالم مجاهد وارسته، آیت اللّه‏ طالقانی سپرد و از محضر آن بزرگوار هم درس ایمان و اخلاق آموخت، و هم درس جهاد و شهادت. خود آن شهید می‏گوید: «از همان سالی که به نیروی هوایی آمدم، با آقای طالقانی آشنا شدم و تقریبا هر شب جمعه در مسجد هدایت بودیم... و هر کجا که مرحوم طالقانی شرکت داشتند، من هم شرکت می‏کردم و از محضر وجودشان استفاده می‏کردم و می‏توانم بگویم حدود 27 سال از نظر مسایل مذهبی و طرز تفکر و غیره تحت تعلیم مرحوم طالقانی بودم».

هفته دولت - ویژه نامه شهید باهنر و شهید رجایی

http://yaranemammahdi.blogfa.com/

به مناسبت هفته دولت ويژه نامه اي از شهيد باهنر وشهيد رجائي آماده كردم شما ميتوانيد با انتخاب موضوعات زير نوشتهارو مطالعه كنيد


رؤياي شهادت

ماه رمضان بود، با بچه‌ها قرار گذاشتيم در منزل آيت‌الله خادمي تحصن كنيم. آن شب مأموران به پدرم گفتند: «چون شهرباني قصد دارد به مسئله‌ي تحصن خاتمه دهد، هر طور شده سيدحسين (1) را از رفتن به منزل آقاي خادمي منصرف كنيد». پدر با ناراحتي اين مسئله را به حسين گوشزد نمود، اما او پاسخ داد: «من خودم را وقف دين و قرباني ارزش‌هاي ديني مي‌دانم، هيچ‌كس نمي‌تواند مرا از رفتن به اين مجلس باز دارد».
روز بعد همگي با دهان روزه در خانه‌ي آيت‌الله خادمي جمع شديم. بعد از ظهر از شدت خستگي به خواب رفته بوديم، ساعتي بعد متوجه گريه‌ي حسين شدم. علت بي‌تابي‌اش را پرسيدم، پاسخ داد: در اين مبارزه و تحصن خون از من است و پيام از تو: «من الآن در خواب سيدي نوراني را ديدم كه وارد اتاق شد. من وقتي او را ديدم،‌ فوراً از جايم برخاستم تا دست او را ببوسم، ولي او امتناع كرد و خبر شهادت مرا به من داد.»
1_ مزار پاك سيدحسين دوازده امامي در گلستان شهداي اصفهان در قطعه‌ي گمنام‌هاست.

منبع :كتاب لحظه هاي آسماني   -  صفحه: 81
راوي : سيدمحسن دوازده امامي

شهيد  ليلا قريشي - محل شهادت :بمباران هوايي در خمين

بسم الله الرحمن الرحيم 

محل شهادت :بمباران هوايي در خمين-سال اول علوم گياهي


خواهر قريشي در سال 1345 در خمين متولد شد. رفتار واخلاقش براي هر كسي كه او را ديده بود ومي شناخت خاطره بود. صحبت كردن ،نماز خواندن، در فكر بودن او همه اش خاطره بود.آرزو داشت پزشك بشود تا خادم اجتماع باشد.
در جلسات مذهبي شركت فعال داشت وبرنامه هاي مذهبي صدا وسيما مخصوصا برنامه هاي آقای قرائتي را به طور كامل گوش مي دادونكاتي را هم يادداشت مي كرد.
 در تمام دوران انقلاب در راه پيماييها شركت مي كرد ونسبت به ضد انقلابيون سخت متنفربود. از كسي كه بر خلاف رهنمودهاي ولايت فقيه عمل مي كرد بسيار ناراحت مي شد وسعي مي كرد با دليل وبرهان طرف مقابل را به صلاح دعوت كند. در بسيج نهايت فعاليت را داشت. ودر جلسات كمك به رزمندگان شركت مي كرد وتمام افراد خانواده وبستگان را به رفتن جبهه يا حد اقل كمك به رزمندگان،تشويق و ترغيب مي كرد. افكار وديدگاهش براي پيشرفت اسلام قابل تحسين بود .
در راه پيشرفت انقلاب اسلامي از هيچ گونه فداكاري دريغ نداشت.
براي موفقيت در تحصيل وخدمت به اجتماع هدفي مقدس داشت. او در سال 1364 وارد دانشگاه شد ودر بهمن 1365 بر اثر بمباران هوايي رژيم بعث عراق به آرزوي خود نايل گرديد ونه در جبه هاي جنگ بلكه در منزل به شهادت وقرب الهي رسيد.

پيام خانواده ايشان به امت شهيد پرور:
 بايستي راه امام واهداف امام ورهبري را پيش رو نماييم و براي پيشرفت اسلام و موفقيت جمهوري اسلامي از هيچ گونه فداكاري دريغ ننماييم و با اين اهداف، روح امام عزيزمان را شاد كنيم .