شیدائیان شهادت
http://yaranemammahdi.blogfa.com/
یادی از شهیدان رجایی و باهنر
روح بلند
جامع بودن و پرهیز از تنگ نظری در مسایل دینی و شرعی، رمز بزرگ موفقیت اهل دین به شمار میرود. رجایی، مرد میدان وظایف بندگی وانسانی بود که هیچ گاه به بهانه مسؤولیتی، از سایر مسؤولیتهای خویش شانه خالی نمیکرد. او در عین این که رئیس جمهوری فعال و پرکار بود، پدری مهربان وهمسری فداکارو دلسوز نیز به شمار میآمد. یکی از دوستان وی میگوید: شبی که ساعت از 22 گذشته بود و قصد رفتن به منزل داشتیم، شهید رجایی را دیدم که درمقابل آینه موها و لباسهایش را مرتب میکند. با تعجب پرسیدم: این وقت شب نه دیداری داری، نه کسی ما را میشناسد، چه شده که خوب به سر و وضعت میرسی؟ تبسمی کرد و گفت: فلانی! خانواده بخشی از جامعه یا بهتر بگویم، در جای خود، یک جامعه کوچک است. انسان منضبط همانطور که صبحها از منزل بیرون میآید و باید مرتب و آراسته باشد، وقتی شب به خانه برمیگردد هم باید همانطور پاکیزه، مرتب و آراسته باشد. اگر من و تو در طول روز مشکلاتی داشتیم، اعضای خانواده ما چه گناهی کردهاند که در بازگشت ما به منزل، با چهره خسته و درهم ریخته ما مواجه شوند؟»
پاداش شکیبایی
شکیبایی شهید رجایی در زیر شکنجههای جانفرسای طاغوتیان و توکل و توجه تام او به خدای مهربان را باید که از زبان خودش شنید: «در بیدادگاه شاه، انواع شکنجهها بر زندانیان سیاسی اعمال میشد. کف پاها بر اثر شلّاق ازکار میافتاد. زندانی نمیتوانست روی پاهایش بایستد و مجبور بود با زانو راه برود... و امّا من، قبل از ورود به اتاق شکنجه، پیوسته دل به خدا میسپردم. آیاتی از قرآن را تلاوت میکردم و دعاهای خاصی را میخواندم. کاملا حس میکردم وجودم یکپارچه مقاومت است. به تدریج شلاقها، شکنجهها و ضربات مشت و لگد بر بدنم بیخاصیت میشد. روزهایی بر من چنین گذشت و من به آنها چنان عادت کرده بودم که اگر روزی به سراغم نمیآمدند، آن روزْ خود را زیان دیده میپنداشتم که نکند رویکردم به خدایم کمرنگ شده است. یک چیزی که من همیشه در زندان انفرادی با خود میگفتم، این بود که فلانی! همهاش که نباید دیگران سرنوشت باشند و تو سرنوشت آنها را بخوانی، حالا یکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار دیگران بخوانند».
خدمت مادر
خدمت به مادر و جلب رضایت او، سرلوحه برنامههای معنوی شهید رجایی بود. همسر آن شهید میگوید: «ایشان در چهار سالگی از نعمت پدر محروم شد و زیر سایه پر مهر مادری فداکار و بزرگوار قرار گرفت تا اینکه به موقعیتهای بزرگ اجتماعی دست یافت، اما هیچگاه از این مسأله غافل نبود که وجود مادری و برادری هرچند نه با تجربه، ولی کمک خانواده، خلأ بیپدری او را پر کردهاند. به همین جهت، او همیشه زحمات مادر و برادرش را ارج مینهاد و با آنان رفتاری مؤدبانه داشت. وقتی به منزل میآمد، اول به سراغ مادر میرفت وبه او سلام میکرد و با احترام خاص وی را میبوسید. معمولاً او را به نشانه محبت بغل میگرفت و نازش را میکشید. گاهی به عادت کودکان سر به زانویش میگذاشت و میگفت: آدمی تا هنگام پیری، در کنار مادرش فکر میکند که هنوز بچه است».
شاگرد راستین مکتب دین
هرچند شهید رجایی به طور رسمی به درسها و بحثهای حوزه نپرداخت، ولی شاگرد راستین مکتب اخلاقی و معنوی حوزه بود و این امری است که خود بدان افتخار میکرد. آن شهید عزیز که تشنگی معنوی، کام جانش را به جستوجوی در پی آب زلال حیات طیبه انسانی میکشانید، در عنفوان جوانی، دل و جان به تربیت پر بار و حکیمانه روحانی فرزانه و عالم مجاهد وارسته، آیت اللّه طالقانی سپرد و از محضر آن بزرگوار هم درس ایمان و اخلاق آموخت، و هم درس جهاد و شهادت. خود آن شهید میگوید: «از همان سالی که به نیروی هوایی آمدم، با آقای طالقانی آشنا شدم و تقریبا هر شب جمعه در مسجد هدایت بودیم... و هر کجا که مرحوم طالقانی شرکت داشتند، من هم شرکت میکردم و از محضر وجودشان استفاده میکردم و میتوانم بگویم حدود 27 سال از نظر مسایل مذهبی و طرز تفکر و غیره تحت تعلیم مرحوم طالقانی بودم».