ماه رمضان بود، با بچه‌ها قرار گذاشتيم در منزل آيت‌الله خادمي تحصن كنيم. آن شب مأموران به پدرم گفتند: «چون شهرباني قصد دارد به مسئله‌ي تحصن خاتمه دهد، هر طور شده سيدحسين (1) را از رفتن به منزل آقاي خادمي منصرف كنيد». پدر با ناراحتي اين مسئله را به حسين گوشزد نمود، اما او پاسخ داد: «من خودم را وقف دين و قرباني ارزش‌هاي ديني مي‌دانم، هيچ‌كس نمي‌تواند مرا از رفتن به اين مجلس باز دارد».
روز بعد همگي با دهان روزه در خانه‌ي آيت‌الله خادمي جمع شديم. بعد از ظهر از شدت خستگي به خواب رفته بوديم، ساعتي بعد متوجه گريه‌ي حسين شدم. علت بي‌تابي‌اش را پرسيدم، پاسخ داد: در اين مبارزه و تحصن خون از من است و پيام از تو: «من الآن در خواب سيدي نوراني را ديدم كه وارد اتاق شد. من وقتي او را ديدم،‌ فوراً از جايم برخاستم تا دست او را ببوسم، ولي او امتناع كرد و خبر شهادت مرا به من داد.»
1_ مزار پاك سيدحسين دوازده امامي در گلستان شهداي اصفهان در قطعه‌ي گمنام‌هاست.

منبع :كتاب لحظه هاي آسماني   -  صفحه: 81
راوي : سيدمحسن دوازده امامي